تبليغاتX
یه کم عشقولانه

گل نرگس خوش آمدی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 10:49  توسط سمیه | 

 

 

 

   بِاَبی اَنتَ وَ اُمی يا ابا عبدالله

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:38  توسط سمیه | 

دست ها سایه بان چشمانم

کاروانی ز نور می آید

در بیابان تشنه و برهوت

گرد و خاکی ز دور می آید

آی بارانیان به کوچه زنید

تا که پایان دهید فاصله را

گوش دل گر دهید میشنوید

بی قراری زنگ قافله را

بین یک حلقه از بنی هاشم

محملی خوشخرام می آید

پشت پرده فرشته ایی آرام

با وقار تمام می آید

کور بادا و دور چشم فلک

زینب از راه دور می آید

سر عالم به زیر چون بانو

قصد دارد نزول فرماید

خیمه ها یک به یک علم گردید

جان عالم فدای خیمه ی دوست

اولین خیمه ای که قد افراشت

خیمه ی زینب است چون بانوست

خیل اصحاب گرد شمع وجود

چشم ها بی قرار ثار الله

دست در دست باد دخترکی

پا به پای حسین عبدالله

هرچه کودک پیاده شد آخر

بوسه از گونه ی عمویش کرد

و عمو تا رقیه اش را دید

پاک خاک از لباس و مویش کرد

ناقه ای روی خاک زانو زد

ضرب خورشید آسمان کم شد

هرکسی بود گرد محمل عشق

دست بر سینه اش زد و خم شد

پرده تا از کجاوه کنار رفت

رخ عیان کرد عمه ی سادات

گوش کنی میرسد صدای حسین

همگی بهر عمه جان صلوات

هاشمیون کنار هودج نور

همگی ذکر فاطمه بر لب

و علم گشت بیرق عباس

در کنار کجاوه ی زینب

آفتاب و تمام شدت آن

مهربان شد به صورت عمه

باد میزد به پرچم عباس

سایه بان شد به صورت عمه

دست اکبر گرفت دستی را

دست دیگر به بازوی عباس

پای عباس شد رکاب حرم

پای زینب به زانوی عباس

یل ام البنین به چشم کشید

گوشه ی آستین بانو را

زینب او را فشرد در آغوش

بوسه ای زد میان ابرو را

گفت داغ تو را نبینم من

عین آرامشم تویی عباس

من فدایت که در مصیبتها

آخرین خواهشم تویی عباس

با چنین عزت و جلال وشکوه

گشت خاتون پیاده از محمل

.

.

.

.

.

چند روزی گذشت باز رسید

ناقه های برهنه در برهوت

نه عمویی کنار عمه رسید

نه عصایش دو دست اکبر بود

آنکه هردم کنار زینب  بود

بین گودال پاره پیکر بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:37  توسط سمیه | 

عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 14:5  توسط سمیه | 

پيام نور به لب های پيک وحی خداست

بخوان سرود ولايت که عيد اهل ولاست

بيا شراب طهور از خم غدير بزن

خدا گواست که ساقی اين شراب خداست

خم از غدير خم و می، می ولای عليست

و گرنه صحبت ساقی و جام و باده خطاست

غدير,عيد خدا، عيد احمد، عيد علی

غدير عيد نيايش ،غدير عيد دعاست

غدير صبح سپيد همه سپيدی ها

غدير نور خدا ،دشمن سياهی هاست

غدير سيد اعياد و اشرف ايام

غدير خوبتر از عيد روزه و اضحی است

غدير سلسله دار کمال دين تا حشر

غدير آينه دار علی ولی الله است

غدير عيد همه عمر با علی بودن

غدير جشن نجات از عذاب روز جزاست

غدير بر همه حق باوران تجلی حق

غدير بر همه گمگشتگان چراغ هداست

غدير کعبه مقصود شيعه در عالم

غدير جنب موعود خلق در دنياست

غدير حاصل تبليغ انبياء همه عمر

غدير ميوه توحيد اولياء همه جاست

غدير آيينه لا اله الا هو

غدير آيت سبحان ربی الاعلی است

غدير هديه نور از خدا به پيغمبر

غدير نقش ولای علی به سينه ماست

غدير کعبه اهل سماء و اهل زمين

غدير قبله خلق زمين و خلق سماست

غدير يک سند زنده يک حقيقت محض

غدير خاطره ای جاودانه و زيباست

غدير روشنی چشم پيروان علی

غدير از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدير با همگان هم سخن ولی خاموش

غدير با همه کس آشنا ولی تنهاست

غدير صفحه تاريخ وال من والاه

غدير آيه توبيخ عاد من عاداست

هنوز از دل تفتيده ی غدير بلند

صدای مدح علی با نوای روح افزاست

هنوز گوهر وصف علی بود در گوش

هنوز لعل لب مصطفی مديحه سراست

هنوز لاله اکملت دينکم رويد

هنوز طوطی اتممت نعمتی گوياست

هنوز خواجه لولاک را نداست بلند

که هرکه را که پيمبر منم ،علی مولاست

چنانکه من همگان را به نفس اولايم

علی وصی من از نفس او به او اولاست

علی عليم و علی عالم و علی اعلم

علی ولیّ و علی والی و علی والاست

علی حقيقت روح و تمام عالم جسم

علی سفينه نوح و همه جهان درياست

علی مدرس جبرئيل در شناخت حق

علی معلم آدم به علم الاسماست

علی تمامی دين، بغض او تمامی کفر

علی ولی خدا، خصم او عدوی خداست

علی بود پدر امت و برادر من

علی سفير خدا علی امير شماست

عليست حج و علی کعبه و علی زمزم

علی صفا و علی مروه و علی مسعاست

علی صراط و علی محشر و علی ميزان

علی بهشت و علی کوثر و علی طوباست

علی چو شخص پيمبر هماره بی همتاست

علی چو ذات الهی هميشه بی همتاست

علی شهيد و علی شاهد و علی مشهود

علی پناه و علی ملجأ و علی منجاست

علی اذان و اقامه علی رکوع و سجود

علی قيام و قعود و علی سلام و دعاست

علی حقيقت توحيد برزبان کليم

علی تجلی طور و علی يد بيضاست

علی وصی و دم و لحم و نفس پيغمبر

علی ابوالحسنين است و شوهر زهراست

علی است حق و حقيقت به دور او گردد

علی است عدل و عدالت به خط او پوياست

علی محمد و فرقان و نور و کوثر و قدر

علی مزمل و ياسين و يوسف و طاهاست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 14:2  توسط سمیه | 

سلام از همه ی شما دوستای خوبم ممنون که به من سر میزنید اگه به روز نمیشم دلیلش اینه که من

و                 ق           ت       ندارم سرم خیلی شلوغه درس و کار نمیذاره

امیدوارم بتونم وقت پیدا کنم و وبلاگم رو به روز کنم .ولی شما منو تنها نذارید. باز هم

به من سر بزنید.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 13:44  توسط سمیه | 

ميدانم

عصر پست مدرنيسم است 

عصر هنجار گريزی

 واژگونی.

 در اين زمانه کج مدار

هم راست راه رفتن جرم است

هم راه راست رفتن!

بايد واژگون شوی

و به دقيقه اکنون

روی دستهايت راه بروی!

و اما

آرزوی من برای تو :

 

 الهی!

 

 هرچه زودتر زمين بخوری

 

و به راه راست برگردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:24  توسط سمیه | 

پشت به زيبايي تو

 

به گل ها نگاه ميکنم

 

و اين يعنی:

 

چشم ها

 

به دنبال نخود سياه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:23  توسط سمیه | 

در کوچه باد می آيد

 و در خانه طوفان!

 مردی خاکستری – گمشده در غبار-

خاطره ای دور را آواز می خواند:

 «آه... ای الهه ناز...»

و زنی کبود

در فصل «.. يکی نبود»

پشت به آيينه

 غرور زخمی اش را جيغ می کشد

مرد

مجنون پيش از اين-

 در آيينه «ها» می کند

و روی کدورت آيينه مي نويسد:

 روزی دوستت داشتم

 امروز، هرگز

 امضا:

 مردی گمشده در باد!

و زن

همچون سايه ای رنگ باخته

در غروبی دلتنگ

تمام تنهايي اش را

تقديم مهربانی چمدان ميکند

بر آستانه ی در می يستد

مکثی کوتاه...و آه...!

و با لهجه ی اشک: خاحافظ.

مرد نيم خيز می شود، اما...؟!

و لحظه ای بعد

آستانه ی در

از غرور شکسته زن خالی است.

ناگاه

مجنونی مرده

در ناخود آگاه مرد آواز می خواند:

«تو ای پری کجايي...!»

و مرد

-عاشق سالهای دير و دور-

غرورش را مچاله می کند

و بر خالی تخت

بوی حضور زن را در آغوش ميگيرد

ناگهان

بادی موذی

سکوت بهت زده ی پنجره را ميشکند

و از قاب عکس خوشبخت روی ديوار

مردی سياه

از آغوش فرشته ای سپيد سقوط ميکند

و زندگی

          تکه

                  تکه

                    تکه می شود.

در خانه ی روبه رو اما

باز هم عروسی است

و مرغ عشق

                  آواز می خواند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:21  توسط سمیه | 

بین همه عشقای دنیا عشق است اباالفضل

میلاد ارباب عشق و ادب بر شما مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 14:32  توسط سمیه | 
منم تنهاترين تنهاي دنيا

تويي زيباترين زيباي دنيا

منم مثل اميد يك قناري

قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق

تو بودي مرهم زخم شقايق

تويي ساكت تر از پژواك شبنم

به روي برگ گلها خواب ، نم نم

منم آن لهجه لبريز از درد

نگاه تو نبوده هرگزم سرد

تويي لالايي خواب خوش آواز

نگاهم را ببين در شوق پرواز

منم آن پسر لبريز از مهر

كه جادوي نگاهت كرده اش سحر

نگاهت را پرستم اي نگارم

فداي تار مويت هرچه دارم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 14:28  توسط سمیه | 

هرگز این قصه ندانست کسی آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست

نگهش ازنگم داشت گریزمدتی بود که دیگر با من بر سر مهر نبود

 آه این درد مرا میفرسود او به دل عشق دگر میورزید

گریه سردادم در دامن او های هائیکه هنوزتنم ازخاطره اش میلرزد

بر سرم دست کشید در کنارم بنشست بو سه ای بخشید به من

 لیک میدانستم که

 

دلش با دل من سرد شده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 17:25  توسط سمیه | 

 

 

همه میگن تو منو دوست نداری

 

همشون پشت سرتو بد میگن

 

نمیدونن تو از آسمون میای خودشون اهل یه دنیای دیگن

 

همه میگن اسمشه تو با منی

 

توی قلب تو یه کم جا ندارم

 

روی اسم تو باید خط بکشم

 

برم و چشماتو تنها بذارم

 

نمیدونن تو بهونه منی

 

نمیدونن تواز آسمون میای نمیدونن که تو دل نمیشکنی

 

تو رو با خیلی ها دیدن همشون

 

همه میگن بی وفایی میکنی

 

به من هم میگن که داری

 

محبتو از چشمای اون گدائی میکنی

 

اونا از چشای تو بی خبرن

 

نمیدونن که نگات نفس داره

 

اونا غافلن که چشم روشنت

 

توی نور ماه نقره دس داره

 

همه میخوان که ازت دست بکشم

 

همشون بهم میگن دیونه ای

 

نمیدونن تو بهونه منی

 

معنی شعرای عاشقونه ای

 

نمیدونن تو بهونه منی

 

نمیدونن تو از آسمون میای نمیدونن که تو دل نمیشکنی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14:22  توسط سمیه | 

 

در خیابان،عشق،یعنی یک نگاه  دوستت دارم به آهنگ گناه

 بارش لبخند های وسوسه بر نگاه قلب های بی پناه

پرسه در اوقات تاریک هوس زیر پلک شب به دور از چشم ماه

دعوتی مظنون  به سمت زرد عشق خلوتی بی دردسر،دروعده گاه

دست هایی تشنه لمس هوس چشم هایی هرزه گرد و بوسه خواه

شب نشینی با زلیخای هوس در غیاب عشق ،افتادن به چاه

 با کلاغ نفس هم بستر شدن پشت پرچین بلوغ یک نگاه

باز هم حوا و سیب و وسوسه باز هم فصل هبوط و اشتباه

عشق یعنی عصمتی پرپر شده عشق در این عصر مظلوم است آه                                  
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:27  توسط سمیه | 

 

وقتی

 

دستها آلوده ست

 

و خیابانها

 

پرازسیبهای گندیده

 

تو

 

در ابتدای«دوستت دارم»

 

لکنت گرفته ای

 

و با یک نگاه عاشق؟!

 

آقای مجنون!

 

لیلی با من است

 

لطفاً

 

با هماهنگی عاشق شوید!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:27  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
رفته بودم برگشتم فکر کردم کسی منتظرمه ولی کسی منتظر نبود ولی من میمونم شاید .....

نوشته های پیشین
مرداد 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
یاهو
چرا عاشق شدم من؟(داداش رضا)
عرفان
بحریست بحر عشق